روزانه چند کلمه حرف میزنی؟

سخن بیهوده گفتن یعنى تکلّم درباره چیزى که نه فایده دنیوى دارد و نه سود اخروى . و پر گوئى و هرزه گوئى اعمّ از آن است . زیرا زیاده سخن گفتن شامل سخن بى فایده و سخن بیش از قدر حاجت نیز مى شود. کسى که مى تواند با یک کلمه مقصود خود را بگوید: اگر دو کلمه بگوید کلمه دوم زیادى است ، یعنى زیاده بر نیاز است ، و شکّى نیست که سخنان بى فایده گفتن مذموم است اگرچه گناه و حرام نباشد.
راز مذموم بودن آن این است که موجب تباه شدن وقت و مانع ذکر و فکر مى گردد، و بسا که از گفتن لا اله الّا اللّه یا سبحان اللّه کاخى در بهشت بنا شود یا از فکرى نسیمى از نفخات رحمتى الهى بر دل آدمى بوزد. پس کسى که مى تواند گنجى به دست آورد اگر آن را رها کرده به جاى آن کلوخى بر دارد که هیچ سودى از آن حاصل نمى شود زیانکار است . و هر که ذکر خدا و تفکّر درباره شگفتی هاى قدرت او را ترک کند و مشغول مباحث بى فایده شود اگرچه گناهى نکرده سودى بزرگ را از دست داده است . زیرا سرمایه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف کارهاى بیهوده کند و به وسیله آن ثوابى براى آخرت ذخیره نکند، سرمایه خود را تباه ساخته است . علاوه بر اینکه فرو رفتن در سخنان بى فایده و زائد غالبا به باطل و بسا به دروغ و کم و زیاد کردن مى کشد. و از این رو در ذمّ آن اخبار بسیار رسیده است .
و روایت است که : «مردى نزد پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم سخن مى گفت و پُرگوئى مى کرد، حضرت به او فرمود: زبان تو چند پوشش دارد؟ گفت: دو لب و دندانهایم. فرمود: آیا در این نکته اى نیست که جلوى سخنت را بگیرد؟»
و در روایتى دیگر است :«حضرت این را به مردى گفت که او را ثنا مى گفت و در گفتار زیاده روى و افراط مى کرد، سپس فرمود: به آدمى چیزى بدتر از زیادى زبان داده نشده »

[h=2]شناخت سخن بیهوده[/h]سخنان بیهوده و زائد و هرزه انواع بیشمار دارد و حد و ضابطه آن این است که سخنى گوئى که اگر آن را نگوئى و سکوت کنى گناهانى بر تو نباشد و زیانى هم پدید نیاید و هیچ کارى معطّل نماند؛ مثل اینکه با کسانى احوال سفرهاى خود را نقل کنى و نیز آنچه در سفر دیده اى از کوه ها و رودها و وقایعى که برایت روى داده و چیزهاى خوبى که دیده اى از خوراک ها و پوشاک ها، و آنچه از مردم شهرها و رویدادهاى آنها ترا به شگفت آورده است. همه اینها از امورى است که نگفتن آنها نه ضرر دینى دارد و نه زیان دنیوى، و در گفتن آنها براى هیچ کس نه فایده دینى تصور مى رود و نه سود دنیوى. پس اگر بسیار بکوشى که کم و زیاد نقل نکنى و منظورت خودستائى و فخر فروشى در مشاهده چیزهاى بزرگ نباشد، و غیبت کسى یا مذمّت مخلوقى از مخلوقات خدا در میان نباشد، بارى وقت خود را ضایع و تلف کرده اى .
سرمایه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف کارهاى بیهوده کند و به وسیله آن ثوابى براى آخرت ذخیره نکند، سرمایه خود را تباه ساخته است.
[​IMG]

امّا همچنان که سخنان بى فایده گفتن مذموم است، سؤال از چیزى که بى فایده است نیز مذموم و بلکه مذمومتر است . زیرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت دیگرى را با پاسخ دادن تلف مى کنى و این در صورتى است که از سؤال بی جا آفتى پدید نیاید، و اگر در جواب آن آفتى پیش آید - چنانکه در بیشتر پرسش هاى بیجا و بیهوده پیش مى آید - گناهکار خواهى بود. مثلا اگر از عبادت کسى بپرسى و بگویى: آیا روزه اى؟ اگر بگوید: آرى، عبادت خود را ظاهر ساخته و در معرض ریا قرار گرفته، و اگر به ریا نیفتد لااقل ثواب عبادتش کم مى شود زیرا فضیلت عبادتِ پنهانى به درجات بیشتر است از عبادت آشکار. و اگر بگوید: نه، دروغ گفته. و اگر سکوت کند، ترا تحقیر کرده و آزرده خاطر ساخته است. و اگر براى دفع جواب به چاره جویى متوسّل شود دچار رنج و ناراحتى مى گردد. پس تو با یک پرسش بیهوده و نابجا او را یا به ریا و دروغ با کوچک شمردن دیگران یا رنج و زحمت براى چاره جویى گرفتار کرده اى .
و همچنین است سؤال از چیزهائى که آدمى از اظهار آن شرم مى کند یا احتمالا از اظهار آن مانعى باشد، مثل این که کسى با دیگرى سخنى مى گوید بپرسى: چه مى گفت؟ و در چه سخنى بودید؟ و مانند این که انسانى را در راه ببینى و از این قبیل است پرسیدن از کسى که چرا ضعف دارى؟ یا این ضعف و لاغرى تو از چیست؟ یا چه مرض دارى؟ و مانند اینها. و بدتر از همه آن که مریضى را از شدت بیماریش بترسانى و بگویى: چقدر مرضت شدید و حالت بد است! همه اینها علاوه بر اینکه لغو و سخن بیهوده است گناه و ایذاء را نیز در بر دارد، و تنها سخن بیهوده و زائد نیست زیرا سخن بى فایده تنها آن است که در آن شکستن خاطرى و شرم از جوابى نباشد.
سؤال از چیزى که بى فایده است نیز مذموم و بلکه مذمومتر است. زیرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت دیگرى را تلف میکنی.

چنانکه روایت است : «لقمان به نزد داود علیه السلام آمد در حالى که او زره مى ساخت، دانائى و حکمت او را مانع شد، خوددارى نمود و نپرسید. چون داود از کار خود فارغ شد برخاست و زره را پوشید و گفت: خوب زرهى است براى جنگ ! لقمان گفت: خاموشى دانش و حکمت است و کم کسى است که آن را بجا آورد» و این قبیل پرسش ها، به شرط آنکه در آنها ضرر و پرده درى و افتاده در ریا و دروغ نباشد، از سخنان بیهوده است و ترک آن از خوبى اسلام آدمى است .

[h=2]علاج بیهوده گویى[​IMG]
[/h]سبب بیهوده گویى و پرحرفى و هرزه گویى: یا حرص بر شناختن چیزهاى بى فایده است، یا بذله گویى و یا خوش مشربى نمودن تا مردم به صحبت او میل کنند یا وقت گذرانى به وسیله نقل و حکایت احوال و داستان هاى بى فایده اینها همه از پستى و زبونى قوه شهوت است .
علاج این خوى ناپسند از حیث علم این است که: مذمّت آن را چنانکه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، یعنى خاموشى را متذکّر شود. و به یاد آورد که مرگ در پیش روى آدمى است و از هر کلمه اى که مى گوید مسئول است، و این که نَفَس هاى انسان سرمایه کسب سعادت است، و زبان دامى است که به آن مى توان حوران بهشتى را به دام آورد، و از دست دادن و تباه ساختن آن زیانکارى است. و از حیث عمل این است که تا حدّ امکان از مردم گوشه گیرى اختیار کند، و خود را به سکوت و خاموشى حتّى نسبت به چیزهائى که اندک فایده اى دارد وادار سازد تا زبانش به ترک سخنان بیهوده عادت کند. و درباره هر سخنى که مى خواهد بگوید نخست نیک بیندیشد، اگر فایده اى دینى یا دنیوى دارد بگوید وگرنه خاموش باشد. بعضى کسان که مراقب خود بودند در دهان خویش سنگ مى نهادند تا مبادا سخن بیهوده و زیادى بگویند.

[h=2]خاموشى[/h]ضد بیهوده گویى و زیاده و هرزه گویى خاموشى است یا سخنان سودمند گفتن خواه مربوط به دین باشد یا دنیا، و در خصوص ترک سخنان بیهوده و زائد اخبارى وارد شده چنانکه از پیغمبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلم) روایت است: «من حسن اسلام المرء ترکه مالا یعنیه »؛ از نیکویى اسلام مرد این است که چیزهاى بى فایده را ترک کند.
و نیز از آن حضرت منقول است: «طوبى لمن امسک الفضل من لسانه ، و انفق الفضل من ماله»؛ خوشا آن که زیادى زبانش را نگاه دارد و زیادى مالش را انفاق کند. و ببین که مردم کار را چگونه برعکس کرده اند، زیادى مال را نگاه مى دارند و زیادى زبان را رها مى کنند.
علاج این خوى ناپسند از حیث علم این است که : مذمّت آن را چنانکه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، یعنى خاموشى را متذکّر شود. و به یاد آورد که مرگ در پیش روى آدمى است و از هر کلمه اى که مى گوید مسئول است.

ابن عبّاس گفت: پنچ چیز است که از پول هاى نقره خالص و دل انگیز بهتر است . سخنان بیهوده مگو، که زائد است و از وِزر و آفت آن در امان نیستى و سخنان سودمند نیز مگو مگر آنکه بجا باشد، زیرا بسا هست که کسى در امر مفیدى سخن مى گوید امّا نابجا و در غیر موقع آن و آنگاه به رنج مى افتد. و با حلیم و بردبار و با سفیه و سبکسار ستیزه و جدال مکن، که بردبار با سکوتش بر تو غلبه مى کند، و سفیه با گفتارش ترا مى آزارد. و در غیاب برادرت همان را بگو که دوست دارى پشت سرت بگوید. و در مواردى که دوست دارى مورد عفو واقع شوى، عفو کن. و همچون کسى عمل کن که مى داند پاداش نیک دارد و مورد احترام قرار مى گیرد.(1)
از لقمان پرسیدند: «دانائى و حکمت تو چیست؟ گفت: از چیزى که به آن نیاز ندارم سؤال نمى کنم و به آنچه بیهوده است نمى پردازم.»

 

/ 0 نظر / 43 بازدید