تجسم اعمال در قیامت

خداوند در قرآن سوره اسراء آیات 13 و 14 می فرماید: «و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقیه منشورا» و بیرون می آوریم – یعنی چیزی وجود دارد و مخفی است، ظاهرش می کنیم – برای او در روز قیامت کتابی یعنی نوشته ای که آن نوشته را باز شده می بیند، یعنی مثل یک کتاب باز شده نه مثل یک کتاب بسته، کتابی که جلو چشمش باز است و دارد می خواند. بعد هم به او می گوییم: «اقرأ کتابک؛ کتاب خود را بخوان».

این آیات خیلی عجیب است! ممکن است شما بگویید بی سوادها چطور می توانند بخوانند؟ جواب این است: آن کتاب از نوع نوشته روی کاغذ نیست که بگوییم بی سواد چطور می تواند بخواند یا اگر مثلا به زبان عربی باشد غیر از عربی زبان ها کس دیگر نمی تواند بخواند. تمام مردم علی السویه آن کتاب را می خوانند، چرا؟ برای اینکه خطوط آن کتاب عین اعمالشان است نه یک صورتهای مکتوب، نه نوشته روی کاغذ. چون عین اعمال خودشان است که دارند قرائت می کنند همه آن سواد را دارند.

اقسام تجسم عمل
تجسم عمل ، سه قسم است :
1 - در دنیا: از قرآن استفاده مى کنیم که سرنوشت و سعادت یا شقاوت آدمى در این دنیا مرهون افکار، گفتار و کردار اوست و ملکاتش براى او سرنوشت ساز است ؛ یعنى اگر افکار، سخن و کردار انسان صحیح و الهى باشد سعادتمند و رستگار و عاقبت به خیر خواهد شد و اگر ملکات رذیله بوده و گفتار، کردار و اعمالش ناشایسته و غیر الهى باشد، شقاوت ، عاقبت به شرى و آتش جهنم گریبانگیرش خواهد شد.
قرآن کریم مى فرماید:
و من یشرک بالله فکانما خرمن السماء فتخطفه او تهوى به الریح فى مکان سحیق ؛(114)
و هر کس به خدا شرک ورزد چنان است که گویى از آسمان فرو افتاده و مرغان شکارى او را ربوده اند یا باد او را به جایى دور افکنده است .
شرک در این جا شرک عملى است ، یعنى زندگى انسان هاى فاسق و شقى ، همراه با ناراحتى و غم و غصه و توام با وحشت و اضطراب است . غم گذشته ها را مى خورند، از آینده نگرانى دارند، هنگام خواب ، خوردن و در موقعیت هاى دیگر، همیشه مضطرب و نگرانند.
اما انسان هاى خوب به عکس انسان هاى بد و پست ، به فرموده قرآن علاوه بر این که به بهشت مى روند در این دنیا نیز یک زندگى پاک و با عزت دارند:
من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مومن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون ؛(115)
هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و مومن باشد قطعا او را با زندگى پاکیزه اى حیات حقیقى بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آن چه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد.
در سوره دیگر مى فرماید:
لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة او تحل قریبا من دارهم ؛(116)
و کسانى که کافر شده اند پیوسته به سزاى آن چه کرده اند مصیبت کوبنده اى به آنان مى رسد یا نزدیک خانه هایشان فرود مى آید.
افرادى که کفر عملى دارند، مثلا نماز نمى خوانند، روزه نمى گیرند و خلاصه واجبات را ترک مى کنند و مرتکب محرمات مى شوند انسان هاى شرور و ظالمند و به جامعه با عینک بدبینى مى نگرند گفتار و کردارشان با مردم ناشایسته و غیر اسلامى است .
زندگى توام با گناه ، بدبختى و فلاکت است و نباید فریب وضع ظاهرى آنها را خورد، چرا که همین جاه و جلال ظاهرى براى او نقمت و دردسر است . قرآن مى فرماید:
فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فى الحیوة الدنیا؛(117)
اموال و فرزندانشان تو را به شگفتى و تعجب نیاورد، جز این نیست که خدا مى خواهد در زندگى دنیا به وسیله این ها عذابشان کند.
مال و ریاست زمانى خوب است که خوشى و سعادت به دنبال داشته باشد و انسان را عاقبت به خیر نماید، یعنى در راه رضاى خدا به کار رود و در روز حساب نجات بخش انسان باشد.
2 - تجسم اعمال به معناى دوم هم این است که : اگر کسى اهل بهشت است ، عمل او است که براى او بهشت پر نعمت شده است و اگر کسى اهل جهنم است و مار و عقرب او را احاطه کرده ، آن نیز همان اعمال اوست .
پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
الدنیا مزرعة الاخرة ؛
دنیا کشتزار آخرت است .
انسان در این دنیا هرچه کشت کند، در عالم آخرت همان را برداشت مى نماید و خلاصه این که نعمت هاى بهشت اعمال خود انسان هاست :
کلوا و اشربوا بما اصلحتم ؛
بخورید و بیاشامید آن چه را که خود تهیه نموده و فرستاده اید.
هم چنین است آتش جهنم که آن هم ساخته دست خود ما است ؛ زقوم و حمیم را خود تهیه مى کنم به جهنمیان خطاب مى شود:
فذوقوا العذاب ذلک بما قدمت ایدیکم ؛(118)
بچشید عذاب را، این چیزى است که خود تهیه کرده و فرستاده اید.
3 - نوع سوم تجسم اعمال ، تبدیل عمل به موجود متناسب با عمل است ؛ توضیح آن که : مرحوم صدرالمتالهین در آسفار، تناسخ را رد مى کند؛ معناى تناسخ این است که یک عده اى از فلاسفه ، از روان شناسان و روان کاران ، مخصوصا کسانى که ادعاى احضار روح دارند، مى گویند: هرگاه انسان بمیرد روح او بر جسم دیگرى منتقل مى شود. بنابراین قول ، اکنون روح ما که در این جا نشسته ایم روح انسان هاى قبلى است و زمانى که از دنیا برویم روحمان به اجسام دیگرى منتقل مى شود.
بعضى معتقدند که اگر انسان بدکار باشد، روح او به جسم حیوانى یا آدم بدبختى ، و اگر خوشبخت ، باشد روحش به یک حیوان خوبى که براى مردم نافع است منتقل مى شود، و اگر آدم خوبى باشد روحش به کالبد آدم مقدسى ، خواهد رفت . این معناى ((تناسخ )) است . مرحوم صدر المتاءلهین تناسخ را باطل مى کند و با مبانى فلسفى مى گوید: تناسخ محال است ؛ یعنى اگر چیزى بخواهد از فعل به قوه برگردد این محال است .
قرآن مى فرماید: بعضى در قبر مى گویند: ما را برگردانید تا آدم خوبى شویم خطاب مى شود محال است که برگردید.
قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت (119)
پروردگارا، مرا بازگردانید شاید من در آن چه وانهاده ام کار نیکى انجام دهم . بعد مى فرماید: اى انسان ! تو برزخى دارى که روح تو تا روز قیامت در عالم برزخ است .
مرحوم صدر المتالهین از دیدگاه فلسفى ثابت مى کند که تناسخ محال است ، بعد هم براى اثبات محال بودن تمسک به قرآن مى کند و مى فرماید: از قرآن یک تناسخ دقیق و لطیفى استفاده مى کنیم که این از شاهکارهاى قرآن است ، پس ادعاى کشف شهود مى کند و مى گوید در عالم کشف این تجسم عمل به معناى سوم دیده شده و آن گاه اقامه برهان مى کند.
تناسخى که ملاصدرا مى گوید الان مورد بحث ما است و آن این است که اعمال ما براى ما ملکه مى سازد؛ یعنى گفتار، کردار، تخیل ها و افکار ما برایمان ملکه مى سازد، آن ملکات و حالات هم براى ما هویت ایجاد مى کند، یعنى اگر اعمال ، گفتار، پندار و افکار کسى نیک باشد بلکه خیر خواهى براى او درست مى شود و به طور خودکار آدم خیرخواهى مى شود.
در روایات آمده است که در روز قیامت وقتى وارد صف محشر شدى ، بعضى از انسان ها را مى بینى که مثل ماه مى درخشند، یعنى یک انسان کاملى وارد محشر مى شود که چشم ها همه به او خیره مى شود، لذا اعمال خوب ، عبادت ها و خدمت به خلق خدا براى شما ملکه و ملکه هم برایتان انسانیت ساخته و شما را در انسانیت شکوفا کرده است . اما اگر گفتار شما در زندگى ، نیش زدن و زخم زبان ، استهزا، عیب جویى و غیبت ، تهمت ، شایعه و دروغ باشد، یا کردار شما ظلم و جنایت باشد. این ظلم ها، کم کم براى شما حالت مى سازد؛ یعنى شما دیگر به طور ناخودآگاه حالت درندگى و بدخویى پیدا مى کنید. در اثر زیادى گناه - به قول روان کاوها - براى انسان حالت سادیسمى پیدا مى شود به طورى که از ظلم کردن لذت مى برد.
آدم هاى متکبر که تکبر در دلشان رسوخ کرده است به صورت پلنگ ، آن هایى که سرو کارشان با فیلم ها و موسیقى هاى مبتذل و با زن هاى همه جایى و با جلسه هاى فساد است به صورت میمون ، انسان هاى منافق به صورت روباه در مى آیند. اگر کسى چشم بصیرت و ملکوتى داشته باشد در همین دنیا مى بیند که فلانى میمون و آن دیگرى روباه و سومى سگ است و...
ملاصدرا، روایتى در اسفار آورده است که راوى مى گوید:
روزى خدمت امام صادق (علیه السلام ) بودم ، در حالى که هر دو طواف کرده بودیم در گوشه اى نشسته و به مطاف نگاه مى کردیم ؛ خطاب به امام صادق (علیه السلام ) عرض کردم : یا بن رسول الله ! ما اکثر الحجیج ! چقدر حاجى فراوان است ! حضرت تبسمى کرده و فرمودند:
ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج ؛(120)
حاجى کم است و سر و صدا زیاد است .
در این حین نفهمیدم که امام (علیه السلام ) چه مى فرماید، لذا امام (علیه السلام ) چشم ملکوتى به من عطا کردند و فرمودند: نگاه کن ، از میان انگشتان دست مبارکش به طرف مطاف نگریستم ؛ دیدم که آدم بسیار کم است و هرچه هست حیوان است ، به صورت هاى موش ، گاو و پلنگ و خرگوش و...
روزى عایشه خدمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نشسته بود که زنى آمد و از پیامبر مسئله اى پرسید، پیامبر جوابش را داد، وقتى زن رفت عایشه غیبت او را کرد و گفت : یا رسول الله چه زن کوتاه قدى بود! تا غیبت کرد رنگ مبارک پیامبر تغییر کرد و فرمود: عایشه ! چرا غیبت کردى ؟ چرا چیزى گفتى که اگر نزد خودش مى گفتى به او بر مى خورد، چرا شخصیتش را کوبیدى ؟ زود استفراغ کن ؛ در این هنگام ، حالت استفراغ براى عایشه پیدا شد و مقدارى گوشت گندیده از دهانش بیرون افتاد، گفت : یا رسول الله ! من گوشت نخورده بودم ، این چه بود؟!
حضرت فرمود: مگر قرآن نخوانده اى که مى فرماید:
و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاءکل لحم اخیه میتا فکر هتموه ...؛(121)
و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد، از آن کراهت دارید...
قرآن مى فرماید: روز قیامت پرده ها کنار مى رود: فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(122) آن کسى که سگ است از الان سگ است ، منتهى پرده رویش را پوشانده است و چشم ملکوتى نیست که ببیند، روز قیامت چشم ها تیز بین و حقیقت بین مى شود و آن گاه خودش را مى بیند که آدم است یا نه ، دیگران همه او را مى بینند که آدم است یا نیست .
به فرموده قرآن داد و فریاد و خدا خداى بعضى از جهنمیان بلند مى شود و به آنان خطاب مى شود: اخسئوا فیها و لا تکلمون (123) در آن گم شوید و با من سخن مگویید. عرب وقتى بخواهد سگ ها را از خود دور کند مى گوید: ((اخسوا)).
روایتى است از امام حسین (علیه السلام ) که همین روایت از امام سجاد (علیه السلام ) نیز نقل شده است که مى فرماید:
اجتنب الغیبة فانها ادام کلاب النار؛(124)
از غیبت بپرهیز، چرا که آن ، خورش سگ هاى جهنم است .
استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشاءن انقلاب (قدس سره ) در درس هاى اخلاقى خود حداقل سالى یک یا دو مرتبه این ورایت را به ما تذکر مى داند. آرى ، آن که غیبت کند، چنین کارى برایش ملکه مى سازد و این ملکه او را به صورت سگ مى کند. این سگ در جهنم گرسنه مى شود و غذا مى خواهد، در این حالت همان غیبت هایى کرده ؛ یعنى همان گوشت هاى گندیده اى که خورده ، در جهنم برایش غذا مى شود.
خوى هاى زشت ، گرگ مى شود و انسان را در قبر مى درد. گرگ ها از کجا مى آیند و چه کسى آن ها را درست مى کند؟ آن ها نتیجه بد اخلاقى ها، ظلم ها، جنایت ها، رشوه ها، رباها، مال مردم خوردن ها و بالاخره تجاوزها است .
قرآن مى فرماید: دسته اى از مردم به صورت الاغ وارد محشر مى شوند:
واما الذنى شقوا ففى النار لهم فیها زفیر وشهیق ؛(125)
و اما کسانى که تیره بخت شده اند در آتش فریاد و ناله اى دارند.
یعنى آنانى که شقاوت دارند، آنان که در دنیا به مردم ، انسانیت و نسبت به خدا و اسلامشان بى تفاوت بوده اند، آنان شقى هستند و شقى ها به جهنم مى روند. سپس مى فرماید شقى ها به صورت الاغ محشور مى شوند لهم فیها شهیق و زفیر الاغ وقتى صدا مى کند آن لحظات آخر را ((شهیق )) و آه ناله اش را ((زفیر)) مى گویند: کسى که در این جا بى جا صدا مى کند، شخصیت دیگران را مى کوبد، شایعه پراکنى مى کند و بالاخره بدون استدلال مى شنود و بدون استدلال نقل مى کند. همچون الاغى است که بى جا عرعر مى کند.
قرآن مى فرماید: انسان هاى لجوج ، آنان که زیربار حق نمى روند و گوششان به حرف حق بدهکار نیست ، وارونه در صف محشر حاضر مى شوند، یعنى پاها بالا و سر روى زمین ، همان گونه که این جا وارونه است آن جا نیز وارونه است و نحشر هم یوم القیامة على وجوههم ثم بکم عمى ... این گروه در حالى مى آیند که هم کورند و هم کر و هم گنگ ، کسى که حق و عدالت را نمى تواند ببیند، کسى که عدالت و حق را مى بیند و پا روى آن مى گذارد روز قیامت اعمى و کور محشور مى شود، یعنى عملش مجسم مى گردد.
خلاصه این که باید گفت : آخرت با دنیا یک سکه است و دورو دارد، این رو دنیا و آن رو آخرت ، این جا ظاهر است و آن جا واقع ، این جا مجاز است آن جا حقیقت . کسى که این جا سگ است و مردم را بى جهت مى آزارد، آن جا نیز سگ است ، کسى که این جا حالت درند خویى دارد، آن جا گرگ محشور مى شود.
خلاصه مطلب این که بکوشیم با خدمت به مردم و روان تر کردن کار آن ها، حالت ملکه خدمت گزارى در خود ایجاد کنیم و در قیامت ، اعمالمان به صورت نیکو و پسندیده ، مجسم شود. براى کارگزاران و کارمندان اندوخت زاد و توشه براى آخرت به این است که روند کارهاى ادارى را سالم سازند و عناصر مخربى چون رشوه خوارى ، برخوردارى از امتیاز ویژه ، پارتى بازى ، قانون شکنى و سهل انگارى در کار مردم را از میان بردارند.
در یک فضاى سالم ادارى است که مى توان به طور صحیح خدمت کرد و دوستان و همکاران را به خدا و آخرت فرا خواند. هر گامى که در این جا بر مى داریم در واقع آجرى از بناى شخصیت و هویت خود را ساخته ایم .
جبران کوتاهى و گناه (توبه )
انسان ، دچار غفلت و نسیان مى شود و در این حالت ، گناهانى را مرتکب مى شود. تکلیف او چیست ؟ کارمندى و یا مسئولى در اثر خستگى و یا اشتباه و غفلت به گناهى گرفتار شد، چه باید بکنیم ؟
در جواب این سوال باید بگوییم که خداوند راه بازگشت از گناه و خطا را براى همه باز گذاشته و مکرر از بندگانش خواسته است که به این راه باز گردند و تنها از این طریق است که نجات مى یابند، و آن عبارت است از توبه . توبه تنها راه چاره است و فقط به این وسیله مى توان قلب آلوده را شست و شو داد و گناهان را از بین برد. توبه یک تحول درونى و پشیمانى از گذشته است ، که نه فقط گناهان انسان را نابود مى کند بلکه ثوابش از هر عمل نیکى بیشتر است . در اسلام فضیلتى بالاتر از توبه نیست .
امام باقر (علیه السلام ) مى فرماید: کسى که زاد و توشه زن و بچه اش را در شب تاریک در بیابان گم کرده باشد وقتى آنان را پیدا مى کند چقدر خوشحال مى شود؟، پروردگار عالم نیز از کسى که از گناه توبه کند و از گذشته ها پشیمان شود، همان مقدار خوشحال مى شود.(126)
خداوند مى فرماید: اگر کسى توبه کند و از گذشته بدش پشیمان شود و به سوى خدا بازگردد ناله و انابه کند و از گناهانى که مرتکب شده در مقابل سرافکنده شود، قطره اشکى از چشم بعد از آن حال خجالت زدگى بریزد، تمام گناهان و بدى هایش نابود مى گردد، بلکه به جاى آن ثواب و اجر داده مى شود: یبدل الله سیئاتهم حسنات .(127)
پرونده سیاه فرد توبه کار نابود و پرونده سفید و درخشانى برایش باز مى کند.
روز قیامت پرونده درخشان را به همه نشان مى دهد و مى گوید هاوم اقرواکتابیه (128) نامه عمل مرا بخوانید و ببینید که چه پرونده درخشانى دارم ! و دیگر آن شرمندگى و سرافکندگى تبدیل به سربلندى و سرافرازى مى شود.
از اهمیت و ارزش توبه همین بس که خداوند به وسیله پیامبرش به توبه کننده سلامى مى فرستد:
و اذا جائک الذین یومنون بایاتنا فقل سلام علیئکم ؛(129)
و چون کسانى که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: درود بر شما.
در آیه دیگر مى فرماید: گناه هرچه بزرگ و زیاد باشد یا توبه از بین رفته و آمرزیده مى شود:
قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا؛(130)
اى بنده هاى گنه کار من ؟ بر نفس خویش اسراف کردید، از رحمت من مایوس نشوید، توبه کنید، اگر توبه کنید تمام گناهان شما را مى آمرزم .
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ذیل همین آیه مى فرماید:
التائب من الذنب کمن لا ذنب له ؛(131)
آن که از گناهانش توبه کند گویى اصلا گناه نکرده است .
بچه وقتى به دنیا مى آید چطور پاک است ، انسانى هم که توبه کند از جهت پاکى مثل همان بچه اى است که به دنیا مى آید و دیگر هیچ اثرى از گناهان گذشته اش باقى نمى ماند.
همان طور که بالاترین و با فضلیت ترین عمل در اسلام توبه است ، بالاترین گناه نیز یاس و ناامیدى از رحمت پروردگار است . اگر کسى بگوید دیگر کار ما گذشته است و به قول عوام ((آب که از سر گذشت چه یک نى و چه صدنى ))، این حالت و بینش از هر گناهى بزرگ تر است ، هر گناهى را که شما فرض کنید بالاتر از یاس از رحمت خدا نیست . قرآن مى فرماید:
فلا تیاسوا من روح الله انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون ؛(132)
از رحمت خدا مایوس نشوید ، چون اگر کسى از رحمت خدا مایوس شود گناهش به حد کفر است و مایوس نمى شوند از رحمت خدا مگر کافران .
عدم توفیق در توبه
مرحوم صدوق رحمه الله در کتاب عیون اخبار الرضا روایتى از امام رضا (علیه السلام ) نقل مى کند که این روایت بسیار امیدوار کننده است . راوى مى گوید: وقتى حضرت رضا (علیه السلام ) در مشهد بودند در یکى از روزهاى ماه مبارک رمضان نزد حمید بن قحطبة (که یکى از سران لشکر هارون الرشید بود) رفتم ، دیدم روزه اش را مى خورد به من هم تعارف کرد که بیا غذا بخور، گفتم من روزه هستم و عذرى ندارم ! مسلما تو عذرى دارى که روزه ات را مى خورى .
گفت نه من عذرى ندارم ! گفتم : اگر عذر ندارى چطور روزه ات را مى خورى ؟ گفت : من مى دانم ؟ خداوند مرا نمى آمرزد، دیگر براى چه روزه بگیرم ، من که به جهنم خواهم رفت چه طبقه اول باشد و چه طبقه آخر. علتش را پرسیدم ، جواب داد: قضیه مفصلى دارم و آن این که : شبى در خانه ام خوابیده بودم که نیمه هاى شب هارون مرا خواست ، رفتم . هارون به من گفت چه مقدار و تا کجا با من هستى ؟ گفتم تا حد جان و مالم ، گفت برگرد برو به خانه ات ؛ برگشت ولى هنوز به خانه ام نرسیده بودم که دوباره مرا برگرداندند، این بار دیدم هارون غضبناک نشسته و شمشیرى روى زانویش ‍ گذاشته است ، خطاب به من گفت : تا کجا با من هستى ؟ گفتم تا حد جانم ، مالم و ناموسم گفت برگرد. این بار نیز هنوز به منزلم نرسیده بودم که براى سومین بار به نزد هارون باز گرداندند، پرسید چقدر با من هستى ؟ گفتم تا حد جانم ، مالم و ناموسم و دینم . گفت : همین را خواستم ، شمشیر را داد به من و گفت : این غلام هرچه گفت گوش کن .
راه افتادیم و آمدیم در خانه اى که سه اتاق داشت . غلام در یکى از اتاق ها را باز کرد دیدم که بیست نفر جوان از اولاد حضرت زهرا غل و زنجیر به دست و پا داشتند. آنان را سر چاهى آورد و به من گفت : گردن آنان را بزن . گردن آنان را زدم و در چاه ریختم . در اتاق دوم را باز کرد دیدم بیست جوان دیگر از فرزندان زهرا در آن اتاق هستند. که به دست و پاى آنان نیز غل و زنجیر است . سر آنان را نیز زدم و به چاه انداختم . اتاق سوم را باز کرد دیدم بیست نفر پیرمرد ریش سفید که آنان نیز از فرزندان زهرا بودند، گردن آنان را نیز یک یک زدم تا نوبت رسید به آخرین نفر. آن آخرى نگاه تندى به من کرده گفت : اگر در روز قیامت مادرم زهرا بگوید چرا ما را کشتى چه جواب مى دهى ؟ این جا بود که بدنم لرزید، غلام گفت : تو که کار را تمام کردى چرا معطلى ؟ گردن او را هم زدم و سرش را به داخل چاه انداختم . حال با این همه جرم و گناه خداوند چگونه مرا مى آمرزد؟!(133)
آرى چنین کسانى موفق به توبه نمى شوند، اگر موفق شوند خداوند مى پذیرد.
مفسر بزرگ ، علامه طباطبائى جمله اى ظریف و لطیف دارد و مى فرماید: هر توبه اى که از عبد واقع شود، دو توبه از خدا صادر خواهد شد، چرا که اول باید خدا توفیق بدهد تا انسان توبه کند بعد هم توبه اش را قبول نماید، دو توبه از خدا یک توبه از بنده .
راوى مى گوید: خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) آمدم و قضیه را براى آن حضرت نقل کردم . آقا خیلى ناراحت شدند و بعد رو کردند به من و فرمودند: این حالت یاس از رحمت خدا را که فلانى پیدا کرده است ، گناهش از کشتن شصت سید بالاتر است .
حضرت امام جمله لطیفى داشتند که مى فرمودند: خدا چقدر مهربان است ، از الطاف خفیه خدا این است که براى انسان پیامبر مى فرستد، با خرق عادت زیر تخت فرعون نطفه موسى منعقد شده و به دست فرعون بزرگ مى شود، وقتى جوان شده ده سال زیر دست حضرت شعیب تربیتش ‍ مى کند بعد از طى این مراحل وى را به پیامبرى مبعوث مى نماید، معجزه رسایى هم به او میدهد سپس خطاب به او مى فرماید: اذهب الى فرعون انه طغى ؛(134) وزیر و یاور هم برایش تعیین مى کند و مى فرماید: وقولا له قولا لیا سفارش فرعون را به موسى مى کند که : اى موسى با زبان خوش و نرم با فرعون حرف بزن و تندى نکن ، من دوست دارم او اصلاح شود، توبه کند ((یتذکر او یخشى )) این لطف خدا است که موسى را چهل سال تربیت کرده و پیامبرش مى کند تا شاید فرعون به دست او اصلاح شود و توبه کند.
علماى علم اخلاق براى تصفیه نفس سیر و سلوکى دارند و براى این سیر و سلوک منزلى تعیین کرده اند و مى گویند اگر کسى بخواهد به سوى خدا سیر کند و مقام عنداللهى بیابد قدم اول توبه است . و اگر کسى توبه واقعى کند در یک لحظه ممکن است راه پنجاه ساله را طى کند.

 

آنجا انسان تمام اعمالش را از کوچک و بزرگ، از اول تا آخر عمر به چشمش می بیند؛ مثل این است که همین الآن این کار از او صادر شده است. به او می گویند: «اقرأ کتابک» کتاب خودت را الآن بخوان، احتیاج به کس دیگر نیست که او بیاید برای تو بخواند، هر کسی خودش قاری کتاب خودش است. «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا؛ خودت کافی هستی که امروز به حساب خود برسی» (اسراء/14). این یک دفتر نیست که ماشین حساب و کامپیوتر یا یک محاسب خیلی دقیق بخواهد و بگویند دفترها را ببینیم، اعمال خوبمان چقدر است اعمال بدمان چقدر، بیاییم نسبتها را حساب کنیم، یکی بگوید من که حساب بلد نیستم چگونه اینها را حساب کنم؛ نه، هر کسی خودش کافی است، به سرعت می تواند به حساب اعمال خودش در آنجا برسد.

آن آیات هم نشان می دهد که نشئه قیامت نشئه ای است که در آن بطونها تبدیل به ظهور می شود، مخفیها آشکار می شود؛ یعنی کتابی از بیرون نمی آورند به گردن کسی بیندازند؛ وقتی که آنجا می آید، می بیند این به گردنش آویخته بوده و خودش نمی دیده است. در آنجاست که «لاتخفی منکم خافیه؛ هیچ چیز از شما مخفی نمی ماند». آنگاه فرمود: «فاما من اوتی کتابه بیمینه فیقول هاؤم اقروا کتابیه*انی ظننت انی ملاق حسابیه*فهو فی عیشة راضیه؛ (آن که کتابش از ناحیه راستش به او داده می شود) در نهایت ابتهاج افتخار می کند، به همه مردم می گوید بیایید این کتاب را بگیرید بخوانید؛ کانه بیایید مرا ببینید.

 

مثل آدمی که رفته امتحان داده و نمره های عالی گرفته است؛ وقتی کارنامه اش را به دستش می دهند دائم آن را به دست گرفته می خواهد به افراد نشان بدهد. بعد می گوید که خودم هم می دانستم که چنین می شود؛ یعنی من ایمان و اعتقاد و رجا داشتم، چنین و چنان بودم»، «فهو فی عیشة راضیة؛ در یک عیش بسیار خشنود و مورد خشنودی».

 

«فی جنة عالیه*قطوفها دانیة*کلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیه؛ در بهشتی برین، که میوه هایش در دسترس است، بخورید و بنوشید، گوارایتان باد، به (پاداش) آنچه در روزهای گذشته پیش فرستاده اید» (حاقه/18 تا 24).

اینها همه اشخاصی هستند که کتابشان از ناحیه طرف راستشان به آنها داده می شود و یا به تعبیر رساتر – چون هرچه که داده می شود همان است که ظاهر می شود – خودشان را از ناحیه یمین خود می بینند؛ می بینند وجودشان از طرف راستشان گسترش پیدا کرده.

/ 1 نظر / 19 بازدید
م.ع

سلام.اومدم مطالبو بخونم اونقد طولانی بود ترجیح دادم حبابا رو بترکونم[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][ ب نظرم اگه مطالبو خلاصه تر ودر سرفصلهای جدا بنویسی بهتره