گناه نکردن راحت تر از توبه کردن است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ (عَلَیهِ السَّلَامُ) قَالَ:

إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِیَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْیَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ.[1]


ترجمه و شرح:

روایت از امام صادق(صلوات الله علیه) منقول است که حضرت فرمودند: سرآمد اموری که موجب می‏شود انسان از فرمان الهی سرپیچی کند و نسبت به خداوند ‌گناه و عصیان کند، شش مورد است. یعنی این شش مورد سرآمد هستند؛ نه این که موارد دیگر موجبِ گناه نمی‌شود. اینها غالباً‌ سرآمد هستند. گناهانی که از انسان سر می‏زند، ‌منشأش غالباً یکی از اینها است.

اول: حبّ الدنیا؛ پول دوستی. این موجب می‏شود که نه حرام سرش بشود نه حلال. لذا موجب عصیان می شود. دو نوع گناه داریم که یکی از آنها ترک واجب است؛ خودِ ترک واجب هم گناه است. پول دوستی منشأ گناه می‏شود.

دوم: حبّ الرئاسة؛ جاه طلبی، ‌ریاست طلبی. این هم منشأ گناهان و معاصی دیگر می‏شود.

سوم: حبّ الطعام؛ «ابن البطن»، یعنی کسانی که به اسارت شکم می‏روند. این هم منشأ گناهان بعدی می‏شود.

چهارم: حبّ النساء؛ منظور «ابن الفرج» است. مراد از حبّ النساء شهوت جنسی است.

از آن طرف، حبّ الطعام‌ به تعبیر ما شهوت بطنی و شکم پرستی است، از این طرف هم شهوت جنسی را مطرح می‏فرماید که از این دو تعبیر می‏شود به «ابن البطن و الفرج». اینها اسیرند و به اسارت شکم و شهوت جنسی‏شان درآمده‌اند. این منشأ می‏شود برای گناه.

پنجم: حبّ النوم؛‌ یعنی کسانی که خیلی مقیّدند به خوابیدن. اینها هم به معصیت می‏افتند. یک سنخ معاصی هست که ‌منشأش حبّ نوم و خواب است. صبح نماز صبحش قضا می‏شود، برای چه؟ چون می‌خواهد بخوابد.

ششم: حب الراحة؛ یعنی راحت طلبی. این هم منشأ یک سنخ از معاصی است.

یک رشته هست که همه این شش مورد را به هم پیوسته می‏کند و آن «حُبّ» است. «حبّ الدنیا»،‌ «حبّ الرئاسة»‌،‌ «حبّ الطعام»،‌ «حبّ النساء»، ‌»حبّ النوم»،‌ «حبّ الراحة». همه اینها مثل دانه‏های تسبیحی در یک نخ هستند و آن نخ تسبیح، همین «حبّ دنیا و امور مادّی» است. لذا همه اینها مربوط به هم هستند. تعلّق به این عالم مادّه است که انسان را به گناه می‏کشاند. این اگر نباشد، هیچ وقت گناه سر نمی‏زند و ‌واجب هم ترک نمی‏شود.[2]

[1] . بحارالانوار، ج70 ، ص 60

موارد تبدیل گناه صغیره به کبیره:
از آیات و روایات استفاده مى شودکه در چند مورد، گناه صغیره ، تبدیل به کبیره شده و حکم گناهان کبیره را پیدا مىکند از جمله :

اول. اصرار بر صغیره
:
تکرار گناه صغیره ، آنرا تبدیل به گناه کبیره مى کند، و اگر انسان حتى یک گناه کند، ولى استغفار نکند، ودر فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى آید. صغیره همچون نخ نازک و باریکى استکه اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیمی مى گردد که در این صورت پاره کردنش مشکل است .
 قرآن درباره ى پرهیزکاران مى فرماید: آنانآگاهانه بر گناهانشان ، اصرار نورزند. (آل عمران، 135)25
امام باقر علیه السلام در شرح اینآیه فرمود:اصرار، عبارت از این است که کسى گناهى کند و از خدا آمرزش ‍نخواهد و در فکر توبه نباشد.
امیرمؤ منان على علیه السلامفرمود: از اصراربر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگترین جرایم است. (مستدرک الوسایل،موسسه آل البیت، ج11، ص368) 


از گناهان کوچک غافل نشویم
:

 امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا (صلّىاللّه علیه و آله) همراه یاران (در سفرى ) در سرزمین بى آب و علفى فرود آمد، بهیارانش فرمود:ائتوابحطب ، هیزم بیاوریدکه از آن آتشروشن کنیم تا غذا بپزیم . یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکى است و هیچگونههیزم در آن نیست !. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود:بروید هر کدام هر مقدار مى توانید جمع کنیدآنها رفتند و هر یک مختصرى هیزم یا چوب خشکیده اى با خودآورد و همه را در پیش روى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) روى هم ریختند، پیامبر صلّىاللّه علیه و آله فرمود: این گونه گناهان ، روى هم انباشته مى شوند.

سپس فرمود: ایّاکم و الُمحقّراتمن الذّنوب از گناهانکوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت مى گردد. ...( اصول کافی، ج2، ص 288 )
 امام صادق علیه السلامفرمود: لا صَغیرة مع الاِصرار در صورتاصرار، گناه صغیره اى نباشد. ( بحار الانوار، ج 8، ص 352)


دوم . کوچک شمردن گناه:

کوچکشمردن گناه ، آن را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، براى روشن شدن موضوع ، به این مثالتوجه کنید:
اگر کسى سنگى به سوى ما پرتاب کند، ولى بعداً پشیمان شده و عذرخواهىکند، ممکن است او را ببخشیم ، ولى اگر سنگ ریزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراضبگوید: این که چیزى نیست ، بى خیالش . او را نمى بخشیم ، زیرا این کار، از روحاستکبارى او پرده برمى دارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک مى شمرد. به اینروایات توجه کنید:
امام حسن عسکرى (علیه السلام) فرمود: از گناهاننابخشودنى این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این گناه مجازاتنکنند؛ یعنى آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمرد. ( بحارالانوار، ج50، ص250) 
 
امیرمؤ منان على(علیه السلام) مى فرماید: بدترینگناهان ، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد. ( کلمة التقوی، ج2، ص294) 
امام صادق (علیه السلام)فرمود: از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیدهنشود. عرض کردم : گناهان حقیر چیست !؟ فرمود آن است که : کسى گناهکند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشتم . (مشکوة الانوار، ص273)

سوم. اظهار خوشحالى هنگام گناه
:
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگامانجام گناه ، از امورى است که گناه را بزرگ مى کند و موجب کیفر بیشتر مى شود. دراینجا به چند روایت توجه کنید:
امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: بدترین بدها کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد. ( عیون الحکم و المواعظ، ص294)
و نیزفرمود: کسى که ازانجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مىرساند.  (عیون الحکم والمواعظ، ص436)
 امام سجاد (علیه السلام) فرمود: از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادى بزرگتر از انجام خود گناهاست . ( بحارالانوار، ج75، ص159)

و نیز فرمود: عذابدردناک گناه شیرینى آن را تباه مى سازد.

 
چهارم. گناه از روى طغیان
یکى دیگر از امورى کهموجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ مى شود، طغیان و سرکشى در انجام گناه است؛در قرآن کریم می خوانیم: و اما آنهاکه طغیان کردند و زندگى دنیا را مقدم شمردند، بى گمان جایگاهشان دوزخ است.


پنجم.
 مغرور شدن به مهلت الهى:
دیگر از امورى که گناهکوچک را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، آن است که گنهکار مهلت خدا و مجازات نکردن سریعاو را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند.

گناهکاراندر دل مى گویند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمى کند؟ جهنم براى آنهاکافى است ، وارد آن مى شوند و بد جایگاهى است .
وعده عذاب جهنم براى چنینافرادى ، دلیل آن است که گناه افرادى که مغرور به عدم مجازات سریع خداوند هستند،گناه کبیره است . (مجادله، 8)

ششم. تجاهر به گناه:

آشکار نمودن گناه نیز،گناه صغیره را تبدیل به گناه کبیره مى کند، شاید از این نظر که آشکار نمودن گناهحاکى از تجرّى و بى باکى بیشتر گنهکار است ، و موجب آلوده کردن جامعه ، و عادىنمودن گناه مى گردد.
امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: از آشکارنمودن گناهان بپرهیز، که آن از سخت ترین گناهان است. (عیون الحکم والمواعظ، ص95) 
و حضرت رضا (علیهالسلام) فرمود: پاداشپنهان کننده کردار نیک ، معادل هفتار کار نیک است ، و آشکار کننده گناه ، خوار مىباشد. (بحارالانوار، ج67، ص251)  

هفتم. گناه شخصیت ها
:
گناه آنان که در جامعه ، داراىموقعیت خاص هستند، با گناه دیگران یکسان نیست ، و چه بسا گناه صغیره آنها، حکم گناهکبیره را داشته باشد، زیرا گناه آنها داراى دو بعد است : بعد فردى و بعد اجتماعى .
گناه شخصیت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمینه ى اغوا و انحرافجامعه و موجب سستى دین مردم شود.
بر همین اساس ، حساب خداوند با بزرگان و شخصیتها، غیر از حساب او با دیگران است .

 

 

 

توجیه گناه

 

سؤال: چرا توجیه کردن گناه از خود گناه بدتر است؟

 

جواب: هر قدر گناه سنگین باشد، به سنگینى توجیه گناه نیست; چرا که گنهکار معترف به گناه، غالباً به سراغ توبه مى رود، اما مصیبت، زمانى شروع مى شود که پاى توجیه گرى ها در میان آید، که نه تنها راه توبه را به روى انسان مى بندد، بلکه، او را در گناه راسخ تر و جرى تر مى سازد.

 

این توجیه گرى، گاه براى حفظ آبرو و جلوگیرى از رسوائى در برابر مردم است، اما از آن بدتر، زمانى است که براى فریب وجدان صورت گیرد.

 

این توجیه گرى، مطلب تازه اى نیست، و نمونه هاى مختلف آن را در تمام طول تاریخ بشر، مى توان یافت، که چگونه جنایتکاران بزرگ تاریخ، براى فریب خود یا دیگران، دست به توجیهات مضحکى مى زدند که هر انسانى را غرق تعجب مى کند.

 

قرآن مجید که درس بزرگ تربیت و انسان سازى است، در این باره بحث هاى فراوانى دارد که در ذیل به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم:

 

۱ ـ مشرکان عرب براى توجیه شرک خود، گاه متوسل به رسم نیاکان مى شدند و مى گفتند: إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّة وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ: «ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى کنیم»!.(۱)

 

و گاه به نوعى جبر متوسل شده مى گفتند: لَوْ شاءَ اللّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا: «اگر خدا مى خواست، نه ما مشرک مى شدیم و نه پدران ما»!.(۲)

 

۲ ـ گاه مؤمنان ضعیف الایمان براى فرار از جنگ، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى آمدند، و به این عنوان که خانه هاى ما در و دیوار درستى ندارد و آسیب پذیر است، صحنه را خالى مى کردند: وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَة إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّ فِراراً: «و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است!، در حالى که بى حفاظ نبود; آنها فقط مى خواستند (از جنگ) فرار کنند».(۳)

 

۳ ـ گاه به این بهانه، که اگر ما به جنگ رومیان برویم، ممکن است زیبارویان رومى، دل ما را بربایند، و به حرام بیفتیم! اجازه عدم شرکت در جنگ را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى خواستند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی: «بعضى از آنها مى گویند: به ما اجازه ده (تا در جنگ شرکت نکنیم) و ما را به گناه نیفکن»!.(۴)

 

۴ ـ و گاه به این عنوان که اموال و زن و فرزند، ما را گرفتار و به خود مشغول ساخته، گناه بزرگ فرار از اطاعت فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را توجیه مى کردند.

 

۵ ـ شیطان نیز با یک مقایسه غلط، نافرمانى صریح خود را در برابر خداوند توجیه کرد گفت: «من از او بهترم; مرا از آتش آفریده اى و آدم را از گل»! چگونه ممکن است موجودى شریف تر براى موجودى پست تر سجده کند!: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین.(۵)

 

۶ ـ در عصر جاهلیت نیز، براى توجیه جنایت بزرگ «فرزند کُشى» مى گفتند: از این مى ترسیم که در جنگ ها دختران ما به دست دشمنان بیفتند، غیرت ناموسى ما ایجاب مى کند که نوزادان دختر را زیر خاک پنهان کنیم!، و گاه مى گفتند: اگر فرزندانمان زنده بمانند، قادر بر تأمین زندگى آنها نیستیم!.(۶)

 

حتى از بعضى از آیات قرآن بر مى آید که، گناهکاران براى توجیه گناهان خود، در قیامت نیز به امورى متشبث مى شوند، از جمله این که: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند، و به جاى ما تصمیم گرفتند»!: رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ.(۷)

 

خلاصه این که بلاى «توجیه گرى»، بلائى است فراگیر که گروه عظیمى از مردم، اعم از عوام و خواص را در برگرفته، و خطر بزرگ آن این است که راه هاى اصلاح را به روى گنهکاران مى بندد، و گاه واقعیت ها را حتى در نظر خود انسان دگرگون جلوه مى دهد.

 

بسیارند کسانى که «ترس و جبن» خود را به عنوان «احتیاط»، «حرص» را به «تأمین آینده»، «تهور» را به «قاطعیت»، «ضعف نفس» را به «حیا»، «بى عرضگى» را به «زهد»، «ارتکاب حرام» را به «کلاه شرعى»، «فرار از زیر بار مسئولیت» را به «ثابت نبودن موضوع» و «ضعف ها و کوتاهى ها» ى خود را به «قضا و قدر» توجیه مى کنند، و چه دردناک است که انسان با دست خود، راه نجات را به روى خود ببندد؟!

 

گرچه این مفاهیم هر کدام در جاى خود معنى صحیحى دارد، ولى اشکال در این است که آن را تحریف کرده، و نتیجه وارونه مى گیرند، و چه زیان هاى عظیمى که از این رهگذر، به جوامع بشرى و خانواده ها و افراد رسیده است؟!(۸)

 

۱ ـ زخرف، آیه ۲۳٫

 

۲ ـ انعام، آیه ۱۴۸٫

 

۳ ـ احزاب، آیه ۱۳٫

 

۴ ـ توبه، آیه ۴۹٫

 

۵ ـ اعراف، آیه ۱۲٫

 

۶ ـ اسراء، آیه ۳۱٫

 

۷ ـ احزاب، آیه ۶۷٫

 

۸- تفسیر نمونه، جلد ۲۲، صفحه ۶۳٫


 

امام علی(ع) در فرازی از خطبه 16 نهج البلاغه به نکته بسیار مهمّى ضمن بیان یک تشبیه زیبا اشاره مى کند که اگر مردم آن را به کار بندند مى توانند از آلودگیها و انحرافات مصون بمانند و در بیراهه ها سرگردان نشوند و به سر منزل مقصود برسند و آن این که گناه را در آغاز امر باید کنترل کرد و از حوزه آن دور شد،
چرا که وقتى انسان در آن گرفتار شود گناهان و خطاهاى دیگر، زنجیروار او را به سوى خود مى کشند و زمام اختیار را از کف او بیرون مى برند و در درّه هاى هولناک بدبختى فرو مى افکنند.

مى فرماید: «آگاه باشید! گناهان و خطاها اسبهاى سرکشى هستند که اهلش ر
/ 1 نظر / 177 بازدید
احمدرضا

دوست عزیز مطالب جمع اوری خودت بود؟ هر وقت جواب دادی ایمیل بده تا بیام نگا کنم