امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحى کرد:
برو به فلان زن دختر ((اوس)) که نامش خلاوه است مژده بهشت بده و او را آگاه کن که تو در بهشت همنشین او هستى .
حضرت داود (علیه السلام) به خانه آن زن رفت و در خانه را زد.
زن از خانه بیرون آمد تا حضرت را دید گفت :
آیا در مورد من وحى رسیده است که به خانه من آمده اى ؟
حضرت داود (علیه السلام) فرمود: آرى .
زن گفت : آن چیست ؟
حضرت داود فرمود: آن وحى الهى است در فضیلت تو.
زن گفت : او من نیستم ، شاید زنى همنام من باشد، چون من لیاقت آن را ندارم .
حضرت داود فرمود: آن زن تو هستى .
زن گفت : به خدا کارى که مرا به چنین موفقیت رسانده باشد از خود نمى بینم .
حضرت داود (علیه السلام) به او فرمودند: اندکى از زندگى خود را برایم بگو.
زن گفت : هر درد و زیان و رنجى به من مى رسد صبر مى کنم و صبر کردم حتى از خدا نخواستم آن را برطرف سازد و براى صبرم پاداش نخواستم و همواره شکر خدا را نمودم .
حضرت فرمودند: به او گفتم به همین خاطر به چنین مقامى رسیدى .(1)

1- بحارالانوار: ج 71، ص 89 - زمزمه هاى زندگى : ص 57.

/ 0 نظر / 12 بازدید