حظور شیطان را حس می کنید ؟؟؟

 
 
:.شیطان و حرف حساب.:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
این طور نیست که شیطان همیشه حرف ناحساب بزند. گاهى اوقات هم به دوستان و حتى دشمنان خود هم سفارش درست مى کند و حرف حساب مى زند. گاهى اوقات با همان حرفهاى حساب شده ، دوستان و طرفداران خود را رنجانده ، آنها را به رسوایى مى کشاند و از غرورشان پایین مى آورد.
روزى فرعون - همان کسى که مدت ها ادعاى خدایى کرد و مردم هم خدایى او را پذیرا گشتند و از پیروانشان شدند. در حالى که خوشه انگورى را به دست گرفته و آن را مى خورد، شیطان به صورت مرد ناشناس داخل مجلس شد و گوشه اى نشست .
فرعون رو به جمعیت کرد و گفت : آیا کسى هست که خوشه انگور را مروارید کند؟ شیطان گفت : بلى ، خوشه انگور را گرفت و اسمى ((از اسماءالله )) را بر آن خواند، فورا مروارید شد. آن را به دست او داد.
فرعون هم آن را گرفت ، نگاهى کرد و از روى تعجب گفت : عجب استاد ماهر و زبردست هستى ! آیا تو ابلیس نیستى ؟ گفت : چرا. بعد گفت : اى فرعون ! از این عجیب تر آن که ، با این علم و کمال و استادى و مهارتى که من دارم ، نه خدا و نه بندگان او، مرا حتى به بندگى قبول ندارند. - همیشه به من ناسزا مى گویند - ولى همین مردم تو را با این خریت و بى وجدانى ، به خدایى گرفته و از تو پیروى مى نمایند. این حرف را گفت و از میان جمعیت ناپدید شد
        بلى ، اینجا آن ملعون حرف حق و حسابى را به ملعون تر از خود گفت . به او فهماند که کار و روشش غلط است . او فقط یک دستور خدا را عمل نکرد. با آن همه عبادت و سابقه هاى طولانى که در میان فرشتگان داشت بیرونش ‍ کردند و ملعون دو جهان گشت . اما فرعون با این که نه خدا را عبادت کرده و نه در میان ملائکه بوده و نه علم و کمال داشته و به خدا مشرک بود و ادعاى خدایى داشت خدا با او چه خواهد داشت ؟!
:. شیطان و فرعون .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


نقل شده یک نفر مصرى از قوم فرعون ، خوشه انگور بسیار زیبایى را به فرعون داد و گفت : مى خواهم این خوشه انگور را با همین قیافه به شکل جواهرات و لؤ لؤ بزرگ در آورى ؛ زیرا تو خدا هستى - خدا هر کارى بخواهد مى تواند انجام دهد. - فرعون هم آن را گرفت و به او قول داد که انجام دهد.
وقتى شب شد و تاریکى همه جا را فرا گرفت ، فرعون همه درها را بست و گفت : هیچ کس نباید داخل شود. از این درخواست مرد حیران بود که چه کند؟
شیطان به کاخ او رفت و در زد. فرعون گفت : چه کسى در مى زند؟ شیطان در جواب گفت : فلانم به ریش آن خدایى که نمى داند چه کسى بر در سراى تو است . تو اگر خدا بودى هر آینه مى دانستى چه کسى پشت در است . فرعون - از این جسارت و بى باکى - او را شناخت .
          
فرعون گفت : اى ملعون ! داخل شو، او هم در جواب گفت : ملعونى بر ملعونى دیگر وارد مى شود. وقتى وارد شد، مشاهده کرد که خوشه انگورى در دست فرعون است و درباره آن حیران مانده است .
گفت : او را به من بده ، تا مشکل تو را حل کنم . انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طورى که آن مرد خواسته بود، بهترین لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شیطان گفت : اى رفیق عزیز! خودت انصاف بده من با این همه علم و کمال و قدرت که دارم مى خواستم بنده اى از بندگان خدا باشم ؛ ولى مرا به عنوان بنده ، قبول نکردند و از درگاه سلطان حقیقى بیرونم کردند.
اما تو با این نادانى و حماقت که دارى ، ادعاى خدایى مى کنى و مرتبه بزرگى را مى خواهى .
فرعون گفت : اى شیطان ! چرا بر حضرت آدم سجده نکردى ؟ - که تو را از بهشت بیرون کنند و ملعون شوى ؟ جواب داد: اى فرعون ! چه مى دانستم ، طینت خبیثى مانند تو در صلب او قرار دارد، از این رو به او سجده نکردم .
(558)
 
:. شیطان او را از دعا کردن خاموش کرد .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 نقل شده است که : کسى همواره در دل شب با سوز و گداز خدا را مى خواند. کامش با لفظ ((الله الله )) شیرین بود. این حالت روحانى بر شیطان سخت آمد. پیش وى رفت و گفت : اى پررو! تو که مى بینى خداوند، در برابر دعاها و اصرار تو لبیکى نمى گوید، چرا این قدر لجاجت مى کنى ؟ بس است ، دعا کردن را رها کن و پى کار خود برو.
آن مرد بى چاره از القاى شیطان ، افسرده گشت و دعا را رها کرد. او در خواب ((خصر)) را در باغى سبز و خرم دید. خضر به او گفت : چه شد؟ چرا دیگر ((الله الله )) نمى گویى ؟ در جواب گفت : من هر چه خدا را بیشتر مى خوانم جوابم را نمى دهد.
حضرت خضر گفت : خداوند، به من فرمود: به تو بگویم : مگر باید جواب خدا را از در و دیوار بشنوى ؟ همین که ((الله ، الله )) مى گویى ، جذبه خدایى تو را به سوى خود مى خواند و همین ، لبیک گفتن خدا به تو است .
نیز گفت : اى بنده خدا! خداوند متعال به فرعون جاه و جلال داد تا او دست به دعا بر ندارد و خداوند ناله او را نشنود.
پس از عزیز و اى مؤمن ! بدان که همان سوز و گداز تو، دلیل بر راه یابى و پذیرش توبه تو است 
  :. شیطان و ((برصیصاى )) عابد .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ ابن عباس مى گوید: در بنى اسرائیل عابدى بود به نام ((برصیصا)). مدت طولانى خدا را عبادت کرد تا به جایى رسیده بود که او را مستجاب الدعوه مى خواندند.
مردم براى درمان دیوانه ها و مریضهاى خود به او مراجعه مى کردند و او هم بیماران آنها را درمان مى کرد.
روزى از روزها دخترى دیوانه شد. برادران او آن دختر را پیش عابد آوردند تا دعا کند و او شفا یابد. آن دختر از خانواده اشراف بود. او پیش عابد رفت و مدتى ماند تا مداوا شود. شیطان ، عابد را وسوسه کرد که اى عابد! این دختر زیبا در دستان تو است و کسى غیر از تو و او در این جا نیست . این قدر او را وسوسه کرد تا عابد را به زنا وادار است .
آن دختر از عابد آبستن شد. وقتى شکم دختر بزرگ و گناه عابد آشکار شد. شیطان به او پیشنهاد کرد: اى عابد! اگر برادران دختر بفهمند، آبروى تو را مى برند و تو را خواهند کشت . اگر مى خواهى از آن رهایى یابى ، دختر را بکش و او را دفن کن . عابد هم ، همین عمل را انجام داد. آن ملعون بعد از این قضیه رفت و به برادران دختر گفت : چرا نشسته اید! عابد با خواهر شما زنا کرده و بعد از آن که آبستن شد او را کشت و دفن کرد. جاى قبر او را هم نشان داد. این خبر پخش شد تا به گوش پادشاه رسید. مردم و پادشاه آمدند پیش عابد، او هم اقرار به گناه خود کرد.
عابد را دست گیر کردند و به دار زدند. وقتى او را بالاى دار کشیدند، شیطان در برابر او نمایان شد و گفت : اى ((برصیصا))! من این بلا را بر سر تو آورم .
اگر مى خواهى از این معرکه خلاصى یابى ، باید به آن چه مى گویم ، به فرمان من باشى ! آیا حاضرى قبول کنى ؟ عابد گفت : بلى قبول مى کنم بگو:
شیطان گفت : به من سجده کن ، عابد گفت : من که بالاى دارم ، چگونه تو را سجده کنم ؟
گفت : با اشاره هم اگر سجده کنى من قبول دارم . عابد بدبخت با اشاره سجده کرد و به خدا کافر شد. در همان حال هم از دنیا رفت .(552)
قرآن کریم در این باره مى فرماید:
کمثل الشیطان اذ قال للانسان الکفر، فلما کفر، قال : انى برى ء منک ، انى اخاف الله رب العالمین
(این منافقان ) در مثل ((مانند شیطان اند که به انسان (همان برصیصاى عابد) گفت : به خدا کافر شو. پس از آن که به دستور آن ملعون کافر شد، به او گفت : من از تو بیزارم . من از عذاب پروردگار عالمیان مى ترسم !))(553)
بلى آن ملعون ، از آن حقد و کینه اى که از آدم و اولاد او دارد، آنان را به گناه مى کشاند سپس بیزارى خود را از ایشان اعلام مى دارد.
:. شیطان از فضایل على علیه السلام سخن مى گوید .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از سلمان فارسى نقل شده که گفت : روزى گذر شیطان به جمعیتى افتاد که از على علیه السلام بدگویى مى کردند! در مقابل آنها ایستاد. جمعیت گفتند: کى هستى که مقابل ما ایستادى ؟ جواب داد: ((ابومره )) هستم (لقب شیطان است ) گفتند: آیا سخنان ما را شنیدى ؟ گفت : اى بر شما! آیا على بن ابى طالب علیه السلام را که مولاى شما است ، ناسزا مى گویید؟ آنها گفتند: از کجا دانستید که ایشان مولاى ما است ؟ گفت : از قول پیامبر خود شما که ((در غدیر)) فرمود: ((هر کس من مولاى او هستم ، على مولاى او است . خدایا! دوست بدار کسى که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى که على را دشمن بدارد.))(549)
آنها گفتند: آیا تو درباره او چنین مى گویى ؟ شیطان گفت : اى جمعیت ! کلام مرا بشنوید. من در میان طایفه جن دوازده هزار سال خدا را عبادت کردم . وقتى خداوند جنیان را هلاک کرد. من از تنهایى به خدا شکایت کردم . مرا به سوى آسمان دنیا بالا بردند. من در میان ملائکه دوازده هزار سال دیگر خدا را عبادت کردم ؛ در حالى که خدا را تسبیح و تقدیس مى نمودم . ناگهان نورى که همه جا را روشن کرده بود بر ما تابید. در اثر این نور همه ملائکه به سجده افتادند و گفتند: پاک و منزه است خدا. این ، یا نور ملک مقرب است یا نور نبى مرسل . ناگهان ندایى از جانب خداوند آمد که : این نور نه از ملک مقرب است نه از پیامبر مرسل ؛ بلکه این نور پاک از على ابن ابى طالب علیه السلام است .(550)
درباره علاقه شیطان به حضرت على علیه السلام روایاتى وارد شده : روزى آن حضرت به شیطان گفت : اى ابو الحارث ! آیا براى قیامت خود چیزى ذخیره کرده اى ؟ گفت : یا على محبت و دوستى تو را.(551)
بلى شیطان هم ، حضرت على علیه السلام را مى شناسد و پى به مقام و مرتبه او برده است . در قیامت هم چشم امید به شفاعت او دارد.
:. حربه شیطان به خودش برگشت .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ روزى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام براى انجام کارى ، یکى از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه کرد که جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا کرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت . دید آن غلام پشت دیوارى دراز کشیده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنیدى که جواب نمى دادى ؟ غلام عرض کرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ کرد: یا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم کسى را که به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شیطانى را که به نام ((ابیض )) است و تو را وسوسه کرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات کنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد کردم ، تو را براى رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .(548)
شیطان نه این که نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلکه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.
 
:. شیطان دشمنان على علیه السلام را معرفى مى کند .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ از انس بن مالک نقل شده که : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى با على علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردى پیش آمد به آن حضرت سلام کرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به على فرمود: یا على ! او را شناختى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابلیس بود. على عرض کرد: یا رسول الله ! اگر شناخته بودم با یک شمشیر او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .
ابلیس برگشت پیش على علیه السلام و گفت : یا على ! در حق من ظلم کردى . آیا نشنیده اى که خداوند مى فرماید: ((و شارکهم فى الاموال و الاولاد)) به خدا قسم ! من در نطفه کسى که تو را دوست داشته باشد، شرکت نکرده ام و نطفه او پاک است .(546)
از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . ناگهان دیدم کسى در رکوع و سجده گریه و زارى مى کند. گفتیم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! این شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن کسى است که پدر ما را از بهشت بیرون کرد. على علیه السلام بى مهابا حرکت کرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى که دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ((ان شاء الله )) تو را مى کشم .
شیطان گفت : تو نمى توانى مرا بکشى ؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بکشى ؟ هیچ کس دشمن تو نیست ، مگر این که من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ریخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شرکت مى کنم

شیطان به نوح می‌گوید در سه حالت من به تو نزدیک می‌شوم که باید مراقب باشی؛ نخست آن جایی که تو عصبانی می‌شوی، موقع نفوذ و هجوم من است.

مولا علی (ع) در جایی می‌فرمایند: انسان عصبانی موقتا دیوانه است؛ چون بعداً پشیمان می‌شود و کسی که بعد هم پشیمان نشود او دیوانه تمام عیار است.

 

عصبانیت؛ منشأ بسیاری از جنایات
عصبانیت

بسیاری از جنایات، طلاق‌ها و پرونده‌های جنایی به خاطر همین عصبانیت‌ها ایجاد می‌شود؛ بنابراین مردم باید مراقب باشند که در حالت عصبانیت تصمیمی نگیرند و در این حالت مکان خود را تغییر دهند.

موقعیت دومی که شیطان نسبت به آن هشدار می‌دهد مربوط به جایی است که انسان در مسند قضاوت می‌نشیند؛ قضاوت در اسلام واجب کفایی است اما باید توجه داشت که این جایگاه بسیار حساس و خطرناک است.

توصیه سوم شیطان این است که اگر در خانه خالی با زن نامحرمی بودی و درب بسته بود، بدان که من آن جا حاضر هستم.

جوان‌ها مراقب باشند، همین ارتباط‌هایی که به وسیله تلفن همراه با دختران و زنان نامحرم برقرار می‌شود مثل این هشدار شیطان است و لذا باید در همه حال مراقب وسوسه‌های شیطانی بود.

متأسفانه کسی مراقب حضور شیطان نیست این تماس‌های تلفنی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی عرصه‌ای شده برای حضور هر چه فعال‌تر شیطان طوری که زنان و مردان در ورای دیوارها و درها با هم خلوت‌های طولانی دارند در این فضاست که زن به شوهرش خیانت می‌کند و  مرد به زنش در این فضاهاست که هر کس در زندگیش کوچک‌ترین ناملایمتی احساس کند معشوق و معشوقه جدیدی اختیار می‌کند و غم دل با وی می‌گوید.

و اصلاً کسی حواسش نیست که شیطانی هم هست چرا که این نوع روابط را نیاز روز و اقتضاء زمان می‌دانند حتی یک لحظه هم به نظرشان خطور نمی‌کند که احیاناً کاری که دارند انجام می‌دهند نامش گناه است ناخشنودی خداست .

چنان در این عرصه بی مهابا می‌تازند که اصلاً یادشان نمی‌ماند مرگی هست حساب و کتابی هست .

عکس‌های بزک کرده و مستهجن از خود تهیه کرده و در معرض دید هزاران نفر قرار می‌دهند و برای زشت کرداری گوی سبقت را از هم می‌ربایند .

شیطان با پیشرفت علوم و فناوری و ارتباطات تمام حربه‌هایش را به روز می‌کند تو به قصد یک کار علمی وارد اینترنت می‌شوی او هم با تو می‌آید و شروع می‌کند وسوسه کردن که خسته شدی بهتر است کمی سرگرم شوی به فلان سایت برو که فلان عکس در آن بود بگرد و بیشترش را پیدا کن ،خب پیدا کردی حالا نگاه کن چقدر جذاب هستند چرا تو نداشته باشی ؟چرا تو این‌گونه نباشی ؟ و....

 

بله روزگاری شده که گناه کردن نیاز روز شده است اما آیا این بهانه سنت‌های خداوند را در مورد پاداش و عقاب تغییر خواهد داد؟

شیطان با پیشرفت علوم و فناوری و ارتباطات تمام حربه‌هایش را به روز می‌کند تو به قصد یک کار علمی وارد اینترنت می‌شوی او هم با تو می‌آید و شروع می‌کند وسوسه کردن که خسته شدی بهتر است کمی سرگرم شوی به فلان سایت برو که فلان عکس در آن بود بگرد و بیشترش را پیدا کن ،خب پیدا کردی حالا نگاه کن چقدر جذاب هستند چرا تو نداشته باشی ؟چرا تو این‌گونه نباشی ؟ و....

و رهایت نمی‌کند تا کار علمیت را لکه سیاهی کند که در پرونده‌ات ثبت شود همراه تمامی عواقب شومی که به دنبال دارد . و هزاران مثال زنده دیگر که من و شما به خوبی با آن آشنا هستیم .

شما ببینید با .وقتی که ما گوشی همراهمان را در دست می‌گیریم چقدر وسوسه می‌کند

وارد اینترنت می‌شویم چطور زودتر از ما حاضر است حتی در کتابخانه‌ها در کوچه و خیابان و حتی تنهایی‌ها .

باید یاد بگیریم که جلوی هر وسوسه‌اش را در همان هنگام القا بگیریم وقتی امر می‌کند برو سراغ فلان مطلب کلا از فضا خارج شویم وقتی امر می‌کند که مثلاً فلان شماره را بگیر به بهانه اشتباه بودن اصلاً تلفن را به کناری بگذاریم  خلاصه نباید بگذاریم وسوسه‌اش در مقام اجرا بیاید که در مراحل بعدی کنترلش سخت‌تر خواهد بود.

به راستی که بد دشمنی است کینه‌توز و کار کشته نباید عنان اختیار به دستش دهیم و به هر سمت و سویی که کشیدمان برویم باید یک جاهایی فیل‌ترش کنیم ،یک جاهایی بلوتثش را خاموش کنیم و در جای دیگر چشمانش را ببندیم تا کم کم راه و رسم مبارزه را بیاموزیم و پوزه این خبیث لعین را با یاری خداوند متعال به خاک بمالیم . إن شاء الله  


:. شیطان دشمنان على علیه السلام را معرفى مى کند .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ از انس بن مالک نقل شده که : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى با على علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردى پیش آمد به آن حضرت سلام کرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به على فرمود: یا على ! او را شناختى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابلیس بود. على عرض کرد: یا رسول الله ! اگر شناخته بودم با یک شمشیر او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .
ابلیس برگشت پیش على علیه السلام و گفت : یا على ! در حق من ظلم کردى . آیا نشنیده اى که خداوند مى فرماید: ((و شارکهم فى الاموال و الاولاد)) به خدا قسم ! من در نطفه کسى که تو را دوست داشته باشد، شرکت نکرده ام و نطفه او پاک است .(546)
از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . ناگهان دیدم کسى در رکوع و سجده گریه و زارى مى کند. گفتیم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! این شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن کسى است که پدر ما را از بهشت بیرون کرد. على علیه السلام بى مهابا حرکت کرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى که دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ((ان شاء الله )) تو را مى کشم .
شیطان گفت : تو نمى توانى مرا بکشى ؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بکشى ؟ هیچ کس دشمن تو نیست ، مگر این که من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ریخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شرکت مى کنم .(547)
 روزى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام براى انجام کارى ، یکى از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه کرد که جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا کرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت . دید آن غلام پشت دیوارى دراز کشیده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنیدى که جواب نمى دادى ؟ غلام عرض کرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ کرد: یا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم کسى را که به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شیطانى را که به نام ((ابیض )) است و تو را وسوسه کرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات کنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد کردم ، تو را براى رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .(548)
شیطان نه این که نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلکه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.
 
چگونه با وسوسه های شیطان مقابله کنیم  

 

برای مقابله با وسوسه های شیطانی، ابتدا باید دشمن را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام‏های نهایی او را به اسارت کشید. در این جهت سیاست‏های اصولی در مبارزه با وسوسه های  شیطانی عبارتند از: 

 

1- نگهبانی و مراقبت: شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه مراقبت عبارتند از

الف) تقوا پیشگی: قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می داند که آن را به خوبی می پوشاند و حفظ می کند: "لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه تقوا است".(1) امام علی(ع) تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(2)

ب) کنترل ورود و خروج: زبان، چشم، گوش، فکر و همه اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب اند. پس باید این‏ها را کنترل کرد.

ج) محاسبه: بعد از کنترل نوبت به محاسبه می رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.

 

2- واکنش مناسب: در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: "دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزند مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می دهد و می گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می کنند، ولی تو ستم نمی کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت چه قدر نیکی می کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیشتر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می کنی، بگو آن قدر که می گیرم از آن چه می بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می کنند بگو: من بیشتر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام".(3)

 

3- استعاذه: در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می فرماید: "اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است".(4)

 

4- مجهز شدن به تجهیزات: در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است. حضرت می فرماید: "آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می گیرد، به اندازه فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می کند و صدقه، کمرش را می شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را قطع می کند و استغفار، بند دلش را می برد".(5)

 

5- آشنایی با دام‏های شیطان: برای رهایی از وسوسه های شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، محبت به دنیا است.

امام علی(ع) می فرماید: "از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است".(6)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می کند. قرآن مجید می فرماید: "تو هرگز بر بندگان من تس

/ 5 نظر / 469 بازدید
مریم

اعوذ با لله من الشیطان الرجیم

م.ع

سلام.خدایی مطالب تامل برانگیزی اند،قبول کن خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی طولانی هستش ن،نمیشه اینجور متنای طولانی تو به تیکه های کوتاهتر با عنوان های جداگانه بشکنی!!!!!!!!!!!!!![خرخون]

م.ع

با من لجید،پرچم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

فاطمه

دوست عزیز ممنونم از این مطلب بسیار زیباتون چند روزی هستش که شیطون مدام به من میگه که دین اسلامی وجود نداره و خدانیست من خیلی اذیت میشم میدونم که این افکار گناه نداره وخدا برام گناهی نمی نویسه ولی می ترسم ایمانم رو از دست بدم توروخدا کمکم کنید ممنونم.